|
Iran Green Peace |
Iran Green Peace
Mind your own business! TIME1995:Did you feel betrayed when Mikhail Gorbachev told you Moscow would no longer provide you with economic assistance? Castro: I had good personal relations with Mr. Gorbachev. I believe that he was full of good intentions. He never talked about destroying socialism. Later on, though, I think that he did not follow a consistent strategy. He said things could not be done in an orderly way, one priority after the other, but that everything had to be done at the same time. So he destroyed the history of the U.S.S.R. He destroyed the party. He destroyed the state. It was impossible for the Soviet Union to make the reforms they wanted while destroying history, destroying the party, destroying the government. با آقای گورباچف مناسبات حضوری سودمندی داشتم. گمان می کنم او پر از تصورات سودمند بود. او هیچ گفته ای به خاطر شکست سوسیالیسم ندارد( درباره، سوسیالیسم شکست می خورد، ندارد.) اگر چه بعدها، می دانم که او یک استراتژی سازگار ایجاد نکرد. او چیزهایی گفت در یک راه فرمانبردار نمی توانست باشد یک فرمانده طور دیگری، اما آن همه چیز انجام شده در یک زمان داشت. بنابراین او تاریخ را از U.S.S.R.شکست. او مهمانی را شکست. او ایالت را شکست. آن برای Soviet Union غیر ممکن بود اصلاحات در حالیکه تاریخ می شکند، شکستن مهمانی را، شکستن دولت را. Amir دوستدارتان امیر
GOD By Word Be careful with all Robots. Robot is not Human being,
But Robot sometimes has supporter or buttress. Amir دوستدارتان امیر
S O SFor Earth Fell . And what is the mirror that miner heard . And what is the like that Alaah ran to Paradise . دوستدارتان امیر DOGچه اسفند ها دود شد DOGdog dog dog dog dog dog dog dog dog دوستدارتان امیر Black's colour of LOVE Householder - "You're a big , healthy man ; why don't you go to work ?" Tramp - "Madam , I'll tell you my trouble . I'm an unhappy medium ." Householder - "Whatever that is ." Tramp - "I'm too heavy for light work and too light for heavy work ." 10000 jokes Edited by : Lewis and Faye Copeland دوستدارتان امیر قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتنی زندگی از عهده داشتن برآید . آی آدم ماشینی زمینی آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی بی اعتنا از پیش هم رد می شیم ساده و بی دلیل با هم بد می شیم یه لحظه از عاشقیمون می گذره توی دوست دارم مردد می شیم آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی پاییز می شه پا می ذاریم رو برگا چترو می گیریم رو غم برگا عادتمون شده با یه تسلیت می ریم تو ماجرای تلخ مرگا آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی قلبای ما دیگه شکستنی نیست حرف چشامون دیگه گفتنی نیست دلو یه جوری می زاریم توصندوق عین یه جنسی که فروختنی نیست آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی تو چشمه چشا دیگه قحطیه گریه نکردن خود خوشبختیه ما همه نقش اولیم تو بازی نقش همه نداشتن سختیه آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی به رنگ تقدیر همم حسودیم غرق صدا و برج و خشم و دودیم یه وقتا که کم می آریم می گیم کاش فقط ما یکی توی دنیا بودیم آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی عصرمون عصر آسمونخراشه فقط غم و دغدغه می تراشه هر کس و می بینی جداس یا می خواد همین روزا از طرفش جدا شه آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی ما همه گول زندگی رو خوردیم باختیم و هی فک می کنیم که بردیم فقط تو حرف که می گیم زنده ایم ما هممون سالای سال مردیم آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی واسه اونا که تو وفا خسیسن فرشته ها چیزی نمی نویسن ستاره ها فاتحمون و خوندن چشمکاشون هنوز عجیب و خیسن آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی ما ها فقط منتظر سبقتیم تو فکر خنجر زدن و قدرتیم کار نداریم قلب کی دریاتره تشنه ایم اما تشنه ثروتیم آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی یه عمر ما عشق و به خاک سپردیم از ترس همدیگه شب اونو بردیم هر کسی فکر می کرد خودش می دونه ما همه از همون دقیقه مردیم آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی تو عصر ما مجنون بی آبرو شد هر کی قسم می خوردی روش، دو رو شد با زنده بودن همه چیز و کشتیم قحطی خوشبختی و آرزو شد آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی دیوارا و برجا چه سربلندن فریبمون دادن دارن می خندن ما همه زندونیای بی خبر اونا ولی خبر دارن، برندن آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی امروز یکی، فردا یه عشق دیگه نمی شناسه به اون یکی نمی گه بیابون زندگیای همه پر دروغای به رنگ ریگه آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی اسم وفا واسه همه غریبس آدم خوبه همون آدم عجیبس از چش هیچکسی نمی شه فهمید این قاتلس یا نه همون نجیبس آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی اون نباشه خب آشناهای چتی چه غصه ای، چه دردی، چه صحبتی اگه دلت واسه کسی تنگ بشه بهت می گن کولی، می گن غربتی آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی گلای واقعی دیگه کم شده گرد بد کشنده مرهم شده حتی دیگه کولی تو خیابون به بیشتر آقاها محرم شده آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی تو دست هر کس می بینی یه تیغه این روزا زود عوض می شه سلیقه اون عاشق بی ادعای دیروز رفته سراغ دین و بحث صیغه آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی خودکشی خیلی همگانی شده خیانتم دیگه جهانی شده دزدی مث قدیما خیلی بد نیس شهر و ببینی پر جانی شده آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی آی آدم از خودت خجالت بکش یه عکسی از عشق و رفاقت بکش من اول از خودم شروع می کنم همین الان رو زندگیت خط بکش آی آدم ماشینی زمینی - تو رو چه به عشق و ستاره چینی مریم حیدرزاده - اون یکی رو جز من داشت - انتشارات پروین دوستدارتان امیر
Misfortunes tell us what fortune is . قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار شود . دوستدارتان امیر 2 0 0 6 2 0 0 5 Hey machineman of earth You don't be for set love and star . دوستدارتان امیر دوباره شهر به شهر می آییم به جنگلی که قد افراشته از آهن و سنگ به شهر دود آلود . به شهر می آییم نهاده خرمن گلهای شاد صحرایی به روی دامنها . چه روز خوبی بود چه دشت سبز بزرگی چه آسمانی داشت و روح شهری زنگار غم گرفته ما چه حال و شور و نشاطی . رسیده ایم ! دوباره شهر ، همان های و هوی گند آلود دوباره رنگ ملال میان نی نی چشمان مه گرفته ما و مرگ ، مرگ جسم به روی پرپر گلهای زرد صحرایی . میمنت صادقی با آب ها و آینه ها - توس ، ۱۳۵۶ دوستدارتان امیر گنجشگ دانا یکی بود ، یکی نبود . گنجشک زیبایی در صحرایی زندگی می کرد . روزی این گنجشک رو به شکارچی گفت : (( ای مرد شکارچی ! مرا نکش . در عوض من به تو سه درس مهم می دهم ، آنها همیشه به دردت خواهند خورد . )) شکارچی لحظه ای اندیشید و بعد گفت : (( خب ، باشد ، پس اول آن سه موضوع را بگو تا آزادت کنم و هر جا که خواستی برو . )) گنجشک گفت : (( اول اینکه ، هرگز بر آنچه گذشت ، افسوس نخور . دوم اینکه آنچه را دور از تصور است ، باور نکن . سومی را هم بعد از اینکه رهایم کردی ، خواهم گفت . )) شکارچی گنجشک را از تور جدا کرد و گنجشک به هوا پرید و روی درختی نشست . گنجشک گفت : (( ای مرد شکارچی ! تو فریب مرا خوردی . من در شکمم به اندازه دو مشت جواهر دارم . دیگر اصلا دستت به آن جواهر نمی رسد ! )) گنجشک این حرف را گفت و بال گشود و پرواز کرد و از بالای کوه ها و دره ها گذشت. افسانه های ترکمن - نشر افق ناشر برگزیده سال ۷۵ دوستدارتان امیر دل تنگی با یاد شعر و صدای اندیشه فولادوند دل تنگی من از آن روز ها نیست دل تنگی من از تنها ماندن است دل تنگی من بهانه نوشتن نیست دل تنگی من از سکوت است دل تنگی من از نه گفتن نیست دل تنگی من بهانه نوشتن نیست دل تنگی من از انتظار است دل تنگی من از سکوت تو دل تنگی من از شعر تو دل تنگی من از بیان تو دل تنگی من از اینکه بگویم تو و تو و شما و شماهایی که آغازگر فصل جدیدی در بیان ناگفته ها اید . Amir 3 Dec 2005 SAT دوستدارتان امیر هم اکنون نیازمند
یاری سبزتان
هستیم
We are expecting for your
GREEN assistance
already
( and for GOOD ) دوستدارتان امیر www.persianlog.com/user/yesterday اقتصاد توحیدی آیات نوشته شده yesterday بیشتر از کتاب اقتصاد توحیدی دکتر بنی صدر برگزیده شده است . ( و ادامه دارد ) ریاست در ایران امیر اسدالله علم - حسنعلی منصور امیر عباس هویدا ( در طول سیزده سال خودکار بیست ) جمشید آموزگار - شریف امامی ارتشبد ازهاری - شاهپور بختیار ابوالحسن بنی صدر - محمد علی رجایی و دکتر خاتمی بیاد ماندنی ترین مرد تاریخ ایران در عصر ارتباطات . دوستدارتان امیر قشنگ ترین حادثه در زندگی؟ زیر باران آشنایی با ......... بهترین دوست؟ باران موزیک مورد علاقه؟ باران یکی از آرزوها؟ بودن در جشن باران غذای مورد علاقه؟ آب باران شهر دوست داشتنی؟ ونیز بهترین وسیله؟ عروسک باران دلیل علاقه شما به باران؟ نیاز به یاران . باران باران باران بارن باران باران باران باران باران باران باران باران باران دوستدارتان امیر تنها کسی که خوب مرا درک می کند یک روز زادگاه مرا ترک می کند. مریم ساز مخالف عشق رو گرفته تفرقه ، عشق رو گرفته تفرقه سفر می ری بی بدرقه تکلیف رویاهام چی شد دست تو بود بی دغدغه عاشقی اما نداره ، جنون که حاشا نداره از همه شون عاشق ترم این دیگه دعوا نداره ساده نمی شه تو رو داشت باید پیشت ستاره کاشت ماه رو باید از آسمون ، رو طاق چشم تو گذاشت من از تو دل نمی کن ام ، من از تو دل نمی کن ام عاشق ترین شون منم ساز مخالف رو بزن ، ساز مخالف رو بزن من ولی دم نمی زنم دم نمی زنم دم نمی زنم دروغ ساده ساده نباش ، ساده نباش وقتی همه رنگ می بازن یاد بگیر از آن آدمها که مارش جنگ رو می سازن باید که تو یاد بگیری مثل همه آدمها بشی خوب بتونی دروغ بگی عشق رو توی نطفه بکشی این آدمها که می بینی ترانه زخمی می کنن بی قانونی ، قانون شون دروغ می گن به تو به من عشق یعنی با خدا بودن-از دنیا دل بریدن-به حوا رسیدن-آدمیت دوباره بودن با هزاران واژه عشق را نتوان معنی داد-عشق در یک لحظه می آید.امیر دوستدارتان امیر JENNIFER LOPPEZ Pramise Me You'll Try I know it's on your heart That a love like ours shall never fall apart You're so afraid of the rain So I'll take your hand And I'll love you in the best way that I can And I only expect the same Don't promise me forever Don't promise me the sun and sky Don't pretend to know you'll never make me cry Just hold me now And promise me you'll try Though I'm sure of what I feel Never though a love so true that felt so unreal And I'm a little afraid myself But if you love me day by day With all honest heart and a little faith Baby time will tell the tale. در پیمان با من در تلاشی می نگرم آن را روی قلبت که یک عشق ، عشق تو با من هرگز نخواهد افتاد در جدایی تو هستی بسیار ترسان ز باران بسیار خواهم گرفتن ، دستانت در بهترین راهی که می توانم و می گیرم عشقی به تو و من تنها گمان دارم که می گیرم عشقی به تو نده پیمان به من همیشه ، همیشه نده پیمان به من آفتاب ، آسمان نده پیکار به دانستن ، تو را هرگز نمی سازم به گریه تو می سازی مرا گریان در آغوشم بگیر ، همین حالا منصفانه و در پیمان با من در تلاشی گر چه در یقینم ز آن احساس هرگز نبوده عشقی ، بسیار حقیقی که احساس کرده بسیار ریایی کمی هستم نگران خود اما اگر عاشق ، تو با من روز با روز با تمام پاکی قلب و اندک وفاداری کودک زمان داستان را خواهد گفت. امیر دوستدارتان امیر انتظار مجاهدین خلق را دوست دارم. آنان که پدر طالقانی را دوست داشتند و دارند. اگر درون حکومت بودند. دردهای اقتصادی کم رنگ تر بود. گرین پیس یا آشتی سبز ایران در کار نبود. به امید حضور مجاهدین خلق تا خواسته های پدر زنده شود. رمضان در مهر و آغاز سال یهودی خوش باد. دوستدارتان امیر مهر مهر آفرین مبارک باد دوستان شهید آه خستگی آری خستگی از شکست دوستان آه دوستی ها شکستی پیش از مبارزه آن هنگام که استدلال ها با هم به ستیز نپرداخته اند آه خستگی آری خستگی خستگی بجای مانده از دوستان دوستان به سفر رفته امیر در پناه ایزد مهر دوستدارتان امیر گردو اگر شیطان زمانی سیب داشت فریبش را چنین می پنداشت کنون دیگر حساب از کف برون دارد نمی داند دگر خدایش چه ها درون دارد دوستدارتان امیر
شاهان آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی بما کنند حافظ دوام وصل میسرنمی شود شاهان کم التفات به حال گدا کنند گدا = زمین دوستدارتان امیر ترس اول ترس از خدا . دوم ترس از یک زن . چون ممکن است از خدا بخواهد . که مادر شما شود . و وای به حال پدر بچه ! Fear First fearing of God . Second fearing of Woman , because she may wish from God that she being your Mother and Gad protect baby's father . Sun. AUG. 28 . 2005 Amir دوستدارتان امیر
Judge Dollar دوستدارتان امیر هشدار سبز کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم با دلای شکسته کمی مهربون باشیم کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم احترام دلای شکسته رو نگه داریم کاش به مهربونترا د ین مون و,ادا کنیم سهم خوشبختی مون و,وقف بزرگترا کنیم کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها دربشه مرهمی بشیم که زخم آد ما بهتر بشه کاش که شاخه درخت زند گی رو نشکنیم هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه کاش دس پرنده های بی پناه وبگیریم توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن اگه د رد دل کنن به آرزوشون می رسن کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه کاش هنوز د یر نشده قدر هم و خوب بدونیم نکنه د یر بشه تا ابد پشیمون بمونیم کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره Maryam Heydarzadeh _ Mah-e Tamam-e Man دوستدارتان امیر
با توام دیگر ز درد بیم نیست هست اگر . جز درد خوشبختیم نیست گاهی اوقات فکر می کنم درست است که مرگ هم یکی از قوانین طبیعت است , اما آدم تنها در برابر این قانون است که احساس حقارت و کوچکی میکند . یک مسئله ایست که هیچ کاریش نمی شود کرد . حتی نمی شود برای از میان برد نش مبارزه کرد . فایده ای ندارد باید باشد . خیلی هم خوب است . فروغ فرخ زاد Sometimes I begin to think , that's right that death is one of the environment's laws But Adam feels against this law that feeling abjectness and smallness . There is a matter that we can't never work about it . Even if we struggle , we can't eliminate the death . It hasn't gain , should let it be . There is very good . Foroogh Farokhzad Translator : Amir دوستدارتان امیر دوست زمین اگر امروز پیامبران برای نجات جهان قیام کنند, با اطمینان می توان گفت : آزادی دیگر معنی ندارد و بهشت را باید فراموش کرد زیرا بهشت ساخته و پرداخته فرد است برای خودش . هر کس آزادی را به آن گونه که می پسندد بر می گزیند . اما باید دانست که انسان برای زیستن به زمین وابسته است . زمین را دوست بداریم . امیر Sat . AUG . 13 . 2005 Amir دوستدارتان امیر تا قیا مت دل داده ترین و پرستنده ترین فرشته برگزیده می شود تا خدا را یاری کند و زندگی انسان را گسترش دهد تا محدود به خدا نباشد و حالا که خدا صبر گرفته است و انسان که خدا گونه است باید با میانجی گری او از خدا پرهیز گیرد تا کار خدا به تمام و کمال انجام پذیرد . اینکه آدم یا فرزندانش او را ابلیس نامیدند یا آنکه این آغاز آفرینش او بود . می دانم که ابلیس , آب را با میانجی گری انسان بیشتر و بیشتر دگرگونی می دهد و آفرینش را گسترده تر می گیرد . و خدا .........خطر را آفرید . Sat . AUG . 6 . 2005 Amir دوستدارتان امیر
یادت باشه
عاشق گلهای پاکی به تماشای ما می آیی عشق , وفا , محبت صلح , صفا , حقیقت توی تقدیر آدم و بچه ها نوشت یادت باشه خونه تون شده بهشت برای من , هدیه بیار بهار من , زمین رو نگهدار زمین رو با تابستون قشنگ گیتی رو با پاییز همه رنگ زمستون سفید , پر از برف آدمهاشون مهربون , پر از حرف امیر جهنم سرگردان
شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم. مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان ! مرا با رنج بودن تنها گذار . مگذار خواب وجودم را پرپر کنم . مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم .
سپیدی های فریب روی ستون های بی سایه رجز می خوانند . طلسم شکسته خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آ ویخته . او را بگو تپش جهنمی مست ! او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام . نوشیده ام که پیوسته بی آرامم . جهنم سرگردان ! مرا تنها گذار .
هشت کتاب - زندگی خواب ها - سهراب سپهری
پرنده مردنی است
دلم گرفته است دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چرغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد - فروغ فرخزاد
Errant inferno
I had imbibed the Night And i had cried for this broken branches . Let me alone The feverish eye and wanderer ! Let me alone with pains of existence . Prevent ! i intend to rend my presence's dream . Prevent ! i intend to raise my head on dark boster of solitariness and to hang dreams of skirt without warp and woof . The deceptiveness of whitenesses sing the poem for their honour on masts without shadow . Look at down talisman of the my dream , has been hanging to chain of my eye's pearl futilely . Say to him drunken infernal palpitation ! Say to him : i had imbibed your eye's black breeze . I had imbibed to sleep continuously . Errant inferno ! Lat me alone .
There is the bird for demise
My heart has taken My heart has taken
I go to portico and i stretch my fingers on tall rind of night
Lights of the link are dark Lights of the link are dark
Anyone will not introduce me to sunshine
Anyone will not lead me to feast of sparrows
commit to memory the flight
There is the bird for demise
Forogh Farokhzad we must believe to begin the cold season
Translator : Amir دوستدارتان امیر چرا انسان به مرحله ای از عشق عشق به خدا می رسد که بر علیه خودش قیام می کند واین یعنی فرشته بودن و آغاز تسلیم در برابر پروردگارش. و خواست خدا ممکن است تقاضای دیگر مردم باشد و تقاضا ممکن است دوری از بهشت باشد پس بهتر است که در مقام تسلیم تصمیم بگیرد. Why Human ripens to a phase of affection , to make love the God that revolt against oneself and this namely exists one angel and commencement for a delivery of his God and providence possible to be at the request of other people and the request is possible that remoteness with the paradise so that better that, to take a decision in grade take delivery. AMIR Why Human being achieves to a dignity of love, Love of God, which may rise up against him himself: And this is the state of being an angle; The commencement of surrendering to his God. God's willing may be the another request of people And the request might be the separation of heaven. Therefore, it is better to make decision with the knowledge of surrendered ness to his God. Translator: my student friend
فراموش نکن که انسان در heaven ماندگار نیست. Don't forget that Human is not permanently in Heaven. Amir وقتی نهال آزادی ریشه گرفت به سرعت رشد و نمو می کند. جورج واشنگتون در کشور خوبان خلاف آزاد بود و ولیعهد ناراحت اولین اقدام او بعد از مرگ پدر تعیین جریمه برای تخلفات جبران ناپذیر بود که بعد از مدتی از خواب راحت برخواست وتغییری در وضعیت حال ندید و متوجه شد که نقدی بودن جرایم باعث خوشحالی مردم شده چون دیگر احساس نگرانی نسبت به اعمال خود ندارند. متوجه شد که شاهان گذشته چنان جامعه را از اسکناس انباشته اند! چاره ای اندیشیدوقانونی نظیر اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای جامعه به تصویب نمایندگان مردم رساند وبعد متوجه شد که زمین صاحبی دارد و او بهتر می داند که چگونه درستکاران را پاداش دهد تا عامل رنج و پشیمانی قانون شکنان شود.امیر نیایش خدایا: در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا ، با نداشتن و نخواستن روئین تن کن. شهرت ، منی را که ، می خواهم باشم ، قربانی منی که ،می خواهند باشم ، نکند. به روشنفکرانی که اقتصاد را "اصل" می دانند ، بیاموز که :اقتصاد "هدف" نیست ،و به مذهبی ها که "کمال" را هدف می دانند ، بیاموز که : اقتصاد هم "اصل" است. به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است ،وبه هر که دوست تر میداری ، بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر! از معلم شهید دکتر علی شریعتی شیطان هم از خانه بدر ،از کوچه برون ، تنهایی ما سوی خدا می رفت. در جاده ، درختان سبز ، گل ها وا ، شیطان نگران :اندیشه رها می رفت. خار آمد ، وبیابان ، و سراب. کوه آمد و ، خواب. آواز پری :مرغی به هوا می رفت؟ نی ، همزاد گیاهی بود ،از پیش گیا می رفت. شب می شد و روز. جایی ، شیطان نگران :تنهایی ما می رفت. هشت کتاب – شرق اندوه – سهراب سپهری
Satan is also out of home , outside of lane, our solitariness was going in the direction of God. In road, trees are green, flowers in bloom, Satan is anxiously: the thought was going freely. Thistle came, and desert, and mirage. Mountain came and, dream. Voice of fairy: the bird was going to air? -( flute) reed, was a plant, was going from plant side. Night was become and day. Where, Satan is anxiously: our solitariness was going . Translator: amir BE CAREFUL! I don’t understand English well. + Sunday 5 June 2005 Amir
دوستدارتان امیر [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشیو و فهرست پست الكترونيك yahoo I HIDE BEHIND THE WALL پرشين بلاگ-ورود GreenPeace هشدار سبز OPERA فروغ فرخ زاد آگاهي فراغتخانه مدرسه وب پارس وب پارس ديتا دانش و كامپيوتر پرسش و پاسخ داستان سوره مهر شعر و كاريكاتور اعتراض بهشت آشتي سبز |